۱- اقای سلامتیان شما در اوابل وقایع پس از انتخابات۸۸ پیش بینی کرده بودید که نظام در آینده ی نزدیک از هم فرو می پاشد و سرانجام تن به خواسته های مشروع جنبش آزادی خواهی ایران می دهد..ولی متاسفانه تا الان این فروپاشی به آن شدتی که شما تحلیل کرده بودید نبوده است می خواستم بدانم فکر نمی کنید مانع این فروپاشی داخلی از طرف آن دسته اصلاح طلبان بوده است که به هیچ وجه حاضر نیستند نظام را از دست بدهند و بر حفظ آن تاکید دارند؟!
نمیدانم در کدام بیان خود چنین اشتاهی را مرتکب شده ام که از آن برداشت شده که در باره « فروپاشی » «نظام» , اهل « پیش بینی » هستم . آنهم برای « آینده نزدیک» ؟
همه این اصطلاحات احتییاج به تعریف دقیق تر برای داشتن برداشت مشترک از آن ها دارد . پس ازجنبش وسیع اعتراضی به انتخابات ریاست جمهوری دهم و تداوم آن بدور محور « رای من کو؟ » ما در ایران شاهد بروز یک جنبش مدنی فراگیر هستیم که مطالبه محوری آن باز گرداندن حق و منزلت شهروندان در تعیین سرنوشت خود میباشد. شکل گیری و گسترش این جنبش بیش از هر چیز , ناشی از تحولات وسیع , در ساختار های اجتماعی , اقتصادی و فرهنگی در جامعه ایران است .این تغییرات مبنائی و تعیین کننده میباشند و بیش از هر زمان ساختار ها و رفتار ها و مشروعیت قدرت مطلقه نظامی امنیتی را در همه سطوح آن به چالش میکشند . و از این رو این جنبش مدنی نه برای یک فصل و چند ماه بلکه برای سالیانی دراز تا رسیدن به اهداف خود در فضای سیاسی ایران مستقر شده است . ادامه حیات این جنبش در گروی پویائی و توانائی آن در بسط فرا گیری خویش است به وجهی که بتواند هر چه بیشتر گوناگونی های فکری , طبقانی , منطقه ای , صنفی , جنسی و فرهنگی مردم ایران را دربر گرفته و در راه تامین حاکمیت ملی و تامین شعار ایران برای همه ایرانیان بسیج کند .
بر خورد حاکمیت اقتدار گرا بااین جنبش و سیع مدنی , مسالمت آمیز , قانونی و علنی تا به حال به ابزار ها و اقدامات امنیتی و سرکوب و ماشین تبلیغاتی خلاصه شده است .
در میدان های مقابله این دو , که بکرات گفته ام نباید ان را با رینگ بوکس مقایسه نمود که با ضربه فنی سریع یکی به نفع دیگری پایان پذیرد , نوعی ماراتن استقامت بین جنبش و حکومت بر قرار شده است که پیروزی اولی در گروی استمرار کوشش اقناعی و گسترش روز افزون آن در تنوع و کثرت پهنه جامعه است و ادامه حیات دومی در گروی توانائی او به ورود به تعامل سیاسی و نه امنیتی و نظامی با جنبش مدنی است . دست اندر کاران هر نظامی که در برابر این نوع جنبش های مدنی و مطالباتی خود را در دیوار های امنیتی و نظامی محصور کنند در واقع در بر اندازی ان نظام و فروپاشی آن بیشتر موثر هستند تا آن دسته از اصلاح طلبانی که با انگیزه خیر خواهی برای آن نظام و حفظ آن و یا محافظه کاری در روش و احتیاط زائد خوشباورانه به رویای قابلیت اصلاح بدون تغییر ساختار و مبانی و رفتار های نظام تن داده باشند .
البته قطعی است که اگر در صف جنبش مدنی عده ای شتابزده , خود را در دیوار های دگم های مطلق ایدئو لوژیک و انتزاعی « انقلاب و یا رفورم » زندانی کنند و در درون جنبش مدنی مسیر مسابقه از چپ در رادیکالیسم را اتخاذ نمایند میتوانند مشگلات جدی در راه همگراهی و اجماع طلبی که شرط روئین تنی جنبش های مدنی هستند ایجاد کنند
۲-تحلیل شما از عملکردتقریبا ۶ ماهه شورای هماهنگی راه سبز چیه؟به نظر شما ایا این شورا عملکردی صحیحی داشته؟ ایا به نظر شما اعضای این شورا باید به من معرفی بشن؟ اشکالات این شورا در کجاست؟
منظور شما را از « من » مذکور در این سووال نمی فهمم . اگر چنین شورائی همچنان که قبلا گفتم از مشاورین و معتمدین اقایان کروبی و موسوی ایجاد شده باشد در شرائط حصر آنان و فشار و سرکوب نسبت به نزدیکان و همکارانشان حتما میتوانند ملا حظاتی برای معرفی این و یا آن عضو این شورای مشورتی وجود داشته باشد. اما این ملا حظات در حد همان روابط و صلاحیت و محدودیت هائی که در قبل به آن اشاره کردم قابل ارزیابی هستند . البته از اسم خاص « شورای هماهنگی راه سبز امید » نباید استباط انحصار طلبی و یا هزمونی طلبی در مجموعه متکثر جرکت عام مدنی و اعتراضی که «جنبش سبز » نام گرفته است نمود . این حنبش گرچه به شکرانه نامزدی این اقایان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری , توانائی آنها در بسیج عمومی بنفع شرکت در انتخابات بدور نامزد های اصلاح طلب و پیگیری آنها در اعتراض به تضییقات و تقلبات انتخاباتی و بالاخره پایداری آنها در تن ندادن به آنها , تبلور عام یافته است , در بستری بسیار وسیعتر از انتخابات گذشته شکل گرفته و امروز وسعت و عمق بسیار بیشتری یافته است و قطعا « شورای همآهنگی » آن محتاج نمایندگی ها و همگرائی ها و گردهم آئی های بسیار وسیعتر و متنوع تری میباشد.
۳-در مورد عملکرد اقایان واحدی و امیر ارجمند چطور فکر می کنید؟ تا الان چطور عمل کردن ؟ اشکالات کار اونها در کجاست؟
فکر میکنم در پاسخ قبلی بحد کافی در این باره نیز نظر خود را مشخص نموده ام . این آقایان به نیابت از آقایان کروبی و موسوی اقدام کرده اند و در درجه اول باید پاسخگوی آنان باشند
۴-به تازگی زمزمه هایی شنیده می شه که امریکا قصد داره سازمان مجاهدین رو از لیست تروریستی خودش خارج کنه. ایا به نظر شما این اقدام نمی تونه به جنبش سبز و مبارزه مسالمت امیز مردم ایران ضربه بزنه؟
بنظر من مدت مدیدی است که تحول سیاسی ایران در درون این کشور شکل میگیرد . در سال ۱۳۴۰ در اولین اجتماع یکصد هزار نفری جبهه ملی ایران در سالهای پس از بیست و هشتم مرداد که در میدان جلالیه که بعد ها پارک لاله نام گرفت دکتر کریم سنجابی گفت « سرنوشت ایران باید در تهران و نه در مسکو , لندن و یا واشنگتن تعیین شود » . آگر در آن زمان این جمله شعاری و ابراز امیدی استقلال گرایا نه بود امروز , یعنی پنجاه سال بعد این امر بصورت واقعییت و ضرورتی تردید ناپذیر در متن روابط و تناسب قوای داخلی و بین المللی حک شده است. بنا بر این بنظر من هرنوع اقدام سیاسی که نگاه درون گرای خود را از جامعه ایران به خارج آن معطوف کند به بیراهه میرود و جنبش مدنی مردم ایران در راه تامین حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت خود ستبر تر و سترگ تر از آن است که در برابر این و یا آن فهرست سیاسی و مصلحتی این و یا آن قدرت فرسوده داخلی و یا خارجی ضربه پذیربا شد .
۵-ایا ممکنه در اینده نزدیک نزدیک شاهد اتحاد گروه های اصلی اپوزسیون مثل مشروطه خواهان چپ ها راست ها،مذهبی ها و غیر مذهبی ها حول یک ارمان مشترک برای ازادی ایران باشیم؟ اتفاقی که البته ۳۲ ساله نیافتاده؟
تمام عناوین و اصطلاحاتی که بکار میبرید اسامی خاص , هویتی هستند . امروز آرمان مشترک مردم ایران « تامین حق مردم در تعیین سر نوشت خود » میباشد و این فارغ از هرنوع تعلق و تقید هویتی ویژه این وآن است و همه مردم ایران از هر قوم و قبیله و دین و آئین , حزب و وابستگی سیاسی در این طرح بزرگ ملی مشترک هستند. شاید یکی از علل اصلی ناکامی در گذشته کوشش در طریق اتحاد مدعیان خود خوانده نمایندگی بدنه اجتماعی بوده است حال آنکه حوادث چند ساله گذشته بخوبی نشان داده است که بدنه اجتماعی دیوار های هویت های فرقه ای و سیاسی ایستا را در هم شکسته است و از همین رو مدعیان نمایندگی را حیرت زده بدنبال خود میدواند
۶-اقای سلامتیان عملکرد شبکه های اجتماعی به ویژه سایت هایی مانند سبز لینک و بالاترین و دنباله و… رو در طی این دوران رکود جنبش چطور ارزیابی می کنید؟این شبکه ها در طول ۸ ماه مبارزات سال ۸۸ تقریبا با یک هدف مشترک برای سرنگونی رژیم و ازادی تلاش می کردن اما تقریبا بعد از حوادث عاشورای ۸۸ و رکود جنبش این سایت ها به محلی برای جنگ و دعوای مسلمان ها و غیر مسلمان ها و مذهبی ها و غیر مذهبی ها تبدیل شده .ایا به نظر شما این روند درسته و اگر نه چه راهکاری می تونید برای برون رفت از این وضعیت ارائه بدید؟
شبکه های ارتباطی مجازی تا آنجا میتوانند در نقش واقعی خود که اساسا اطلاع رسانی است موفق باشند که در مبارزه با سانسور و تک صدائی مطلوب حکومت اقندار گرا کثرت نظرات موجود درجامعه را منعکس کنند . خارج از آن این شبکه ها نمیتوانند خود را جانشین تصمیم گیرندگان سیاسی کنند . در مقایسه ای میتوان گفت این شبکه ها بلند گو هائی بیش نیستند و نباید خود را به جای تولید و پردازش کننده گفتمان سیاسی قلمداد کنند و از این رو داشتن « هدف مشترک برای سرنگونی » کار رسانه و شبکه ارتباطی نیست و این نوع شبکه ها توان و انسجام لازم برای ا ین نوع کار را ندارند . اصولا در دنیای رسانه ای مدرن اهمیت ارگان تبلیغاتی علیرغم همه هیاهویش روز برور کمتر میشود و کاربران باسهولت دسترسی بمنابع گوناگون متدرجا خود بدل به کاربران فعال و صاحب قضاوت میشوند . و نظر و قضاوت خود را بر مبنای کثرت منابع و تواتر و میزان موثق بودن و نوعی استقلال و حرفه ای بودن منابع خبری شکل و محتوی میدهند . اگر رسانه و شبکه اجتماعی بتواند شفافیت و صداقت آینه گونه خود را در منعکس کردن گسترده و پیچیدگی واقعیت های میدانی کنش و واکنش سیاسی تامین و تضمین کند مسلما در ایجاد فضای همگرائی و تفاهم و همدلی موثر خواهد بود .
۷- جناب آقای سلامتیان، چرا جنبش سبز به عنوان یک جنبش مدنی که توانسته تحت شدیدترین فشارهای امنیتی، هنوز به حیات خود ادامه بدهد ، تا کنون نتوانسته است الگوهای مقاومت مدنی را تمرین کند؟ ضعف در کجاست؟
«الگو های مقاومت مدنی » دارای کاتولوگ های ویژه ای نیستند که بتوان آنها را طبقه بندی نمود و در فروشگاههائی آنها را ارائه نمود . هر جامعه با رفتار ها و شیوه های ویژه خود الگو ها یش را می سازد و ترویج میکند اگر میفرمائید که جنبش سبز « توانسته است تحت شدید ترین فشار های امنیتی , هنوز به حیات خود ادامه بدهد » قطعا چنین امری بدون یافتن و بکار بردن الگوهای قابل دسترسی در فضای اجتماعی و میسر در تناسب قوای موجود در آن ممکن نبوده است . در بسیاری از مواقع ضعف را باید در زاویه نگرش اراده گرایانه به واقعییت های موجود در هر جامعه و عوضی گرفتن مطلوب با میسر جستجو نمود . حال انکه به همان اندازه که رسیدن به آ رمان مطلوب احتتیاج به اراده پی گیر و خلل ناپذیر دارد وصول به مراحل ضروری ممکن و میسر در این مسیر محتاج به ارزیابی درست از تناسب قوا و آمادگی های بدنه اجتماعی برای تحمل و تفبل هزینه های اجتناب ناپذیر برای پیش برد هر مبارزه است .
سبزلینک: با سلام به مهمان محترم سبزلینک.به نظر می آید بنا به هر دلیلی که هست، شدت سرکوب، حصر رهبران و دلایل دیگری از این دست، جنبش دچار فقرکنش شدهاست. ۱- در مقطع فعلی، ارزیابیتان نسبت به کنشهای قبلی که تا به امروز مورد آزمایش قرار گرفته اند چیست و ۲- برای روزهای آینده، کدام کنشها را مؤثرتر و مفیدتر میدانید؟
ابتدا در این باره که در چه وضعیتی قرار داریم و فقر کنش ها را چگونه می باید یا می توان فهم کرد باید توضیح دهم که به باور من، ما در وضعیت تعادلی قرار داریم که به شدت شکننده است. به این معنا که از یک سو میزان نارضایتیها و عدم تطابق شیوه زندگی و تفکر بخش گستردهای ازجامعه با نحوه حکومتمندی حاکمان در بالاترین حد است و از سوی دیگر حکومت به شیوههای گوناگون و با خشونت بسیار هرگونه کنش اعتراضی را سرکوب میکند: ایجاد جو پلیسی، پروپاگاندای رسانه ای، بستن مجاری خبررسانی و تجهیز ماشین بی رحم سرکوب از عناصر این هجوم هستند. پس از سویی انگیزه مشارکت در کنش های جمعی اعتراضی تأمین است و از سوی دیگر حاکمیت تلاش جدی برای مقابله با آن میکند. انگیزه و ضد انگیزه در حالتی تعادلی قرار دارند. اما این تعادل به غایت شکننده است، و مشابه وضعیتهای پیشین مثلا دهه شصت نیست. برای توضیح این شکنندگی برمیگردم به پرسش اول شما. تجربه کنشهای پیشین و اتفاقاتی که با ظهور و بروز جنبش سبز رخ داد نشان میدهد که هر افزایشی در انگیزه مشارکت یا کاهش در میزان سرکوب موجب فراگیر شدن کنشاعنراضی میشود.
اگر تا پیش از ۲۲خرداد۸۸ مشارکت فراگیر معترضان ذیل جنبش اصلاحات یا دوم خرداد محدود به شرکت در انتخابات بود، جنبش سبز این مشارکت را به نحوههای متنوع و گوناگونی از کنشهای جمعی تعمیم داد. یعنی فهرست کنشهای ما اینک انباشته از شیوههای مختلف کنش های جمعی است . یک شیوه، تظاهراتهای تقویمی بود، اما شیوههای دیگر چون تحریم محصولات کودتاچی ها، الله اکبر گفتن، شعارنویسی، پول نویسی، کمپینهای اینترنتی همه و همه تجربههایی هستند که ما در جنبش سبز بدست آوردیم، در اندوخته جامعه ما قرار دارند و هر لحظهای در آینده میتوانیم از آنها استفاده کنیم. اگر بنای دموکراسی را خشت روی خشت قرار گرفتن کنشها و تجربههایمان درنظر بگیریم، کنشهای قبلی که مورد آزمایش قرار گرفت حداقل بخشی از ستونهای دموکراسی مشارکتی در آینده را تأمین کرد. یکی از پارامترهایی که برای ارزیابی جنبش های اجتماعی به آن توجه نشان میدهند همین فهرست آن جنبش است. جنبشی که فرصت مشارکت را برای هرکس با هر شیوه و سبک زندگی و هر علاقه و طرز فکری فراهم کرد ، مسلما شیوههای کنش فراوانی خلق میکند. در جنبش سبز کنشهای جمعی اعتراضی مختص به شیوههای سیاسی و کنشگران منحصر به سیاسیون نبود. در سطح گفتار و عمل نیز در این جنبش ما فقط با گفتار و عمل سیاسی روبرو نبودیم. بلکه به عنوان مثال کسانی که علاقهمند به هنر و ادبیات بودند، کنش جمعی به شکل هنر سبز را با طرحها و پوسترها، شعرها و کلیپ و آثار هنری سبز خلق کردند و بدین ترتیب در جنبش مشارکت کردند، و حتی طبقات فرادست و به اصطلاح تجار که عموما از فعالیت علنی سیاسی پرهیز داشتند توانستند با کمک به خانواده زندانیان سیاسی و تأمین وثیقه ها مشارکت جویند و این هماهنگیها خود گونههایی از مشارکت بود.
این روشها و راهها تجربه شد و در خاطر ما ماند. یقینا در آینده نیز بحث مشارکت در مرکز توجه جنبش سبز قرار میگیرد ولی اینکه چه روشی از کنش جمعی متناسب با شرایط و زمان باید اتخاذ شود، این به تصمیم خود کنشگران و رهبران در موقعیت خاص و درلحظه بستگی خواهد داشت. به باور من در شرایط تعادل و سرکوبی که ذکرش رفت، کنشهای کم ریسکتر و بدور از دسترسی ماشین سرکوب مسلما ما را در این وضعیت تعادل آماده نگاه می دارد و در فرصتهای بسیاری که در آینده خواهیم داشت می توان کنش های پرریسکتر و با حضوری فراگیرتر را تجربه کرد؛ که این خود ریسک را باز هم کاهش خواهد داد.
چگونه میتوان در اوضاع فعلی و در غیاب شبکههای واقعی، از شبکههای مجازی به عنوان کاتالیزور برای راهاندازی شبکههای واقعی در جامعه سود جست؟ آیا تنها اتکا بر شبکههای مجازی کافی است؟
اینجا باید توضیحی بدهم و آن اینکه در شرایط کنونی شبکههای رسمی کارآمدی شان بدلیل سرکوب و هزینه بر بودن فعالیتهای رسمی کاهش پیدا کردهاست ولی شبکههای غیررسمی همچنان وجود دارند و میتوانند برای خبررسانی و افزایش انگیزه مشارکت تقویت شوند. شبکههای غیررسمی همان شبکههای شخصی افراد هستند که ارتباطهای ما در محیطهای خانوادگی و محل کار و تحصیل آن را شکل میدهند. در این شرایط چگونگی به خدمت گرفتن اینترنت و شبکههای آنلاین (on-line) -من مناسب تر می دانم از عبارت شبکه های آنلاین (on-line) به جای شبکه های مجازی استفاده کنم- در راستای اهداف جنبش سبز بستگی به نقشهایی دارد که میتوانند در افزایش مشارکت در جنبش اجتماعی عهده دار شوند. شبکههای آنلاین میتوانند در سه گام مشارکت نقش آفرین باشند.
در گام اول که فرد در مرحله همدلی پیدا کردن با جنبش است، سایتهای گوناگون میتوانند محل گفتوگو و معنادهی به مفاهیم در میان نخبگان و عموم جامعه قرار گیرند. سایتهایی که خاصیت اینتراکتیو دارند برای این کار مناسبتر هم هستند. نباید فراموش کنیم که این نقش شبکههای آنلاین با نقش خبررسانی متفاوت است. همراهان جنبش سبز هیچگاه نباید آگاهیرسانی و گفتوگوی اغنایی را به خبررسانی صرف تقلیل دهند.
گام بعدی در مسیر مشارکت، در معرض جنبش قرار گرفتن است که سایتهای خبررسانی و شبکههای اجتماعی چون فیسبوک و گودر میتوانند به خوبی در این زمینه نقش آفرین باشند و یافتهها نشان دادهاست که تاکنون چنین هم بودهاند. اما کسی که همدلی با جنبش دارد و از اخبار و اطلاعات انهم باخبر است باید انگیزه مشارکت نیز پیدا کند و این گام سوم است.
در این گام سوم بار کردن همه مسئولیت بر دوش شبکههای آنلاین با ملاحظاتی همراه است. در خبررسانی یک منبع خبری برای آگاه شدن فرد کافی است ولی در امر افزایش انگیزه یک شبکه اجتماعی و روابط آن نقش آفرین هستند. برای یک کنش همراه با ریسک تنها یک یادآوری کافی نیست بلکه مجموعهای از عوامل چون تنبیه و تشویق اجتماعی، خجالت، احساس گناه و هنجارهای تعریف شده در شبکه اجتماعی فرد مؤثر هستند. ضمن انکه از رابطههای عموماً قوی همراه با شناخت اعتماد بیشتری حاصل میشود و این اعتماد، مشارکت را افزون میکند. بنابراین در امر افزایش انگیزه ما باید به شکلهای دیگری از شبکههای اجتماعی آنلاین بیاندیشیم که متفاوت از شکلهای معمول سایتهای خبررسانی است.
نکته بااهمیت دیگر این است که دسترسی ما به همه افراد جامعه از طریق اینترنت بدون استفاده از شبکههای آفلاین ناممکن است. بیشتر کابران اینترنت، جوانان تحصیلکرده شهرنشین هستند، بنابراین ما از یک سو باید آحاد جامعه را تشویق به استفاده از اینترنت بکنیم و گفتار استفاده برابر و آزاد اینترنت را به شکل یک مطالبه درآوریم، از سوی دیگر تا محقق شدن این خواسته باید روی شبکه های غیررسمی آفلاین (در غیبت شبکههای رسمی) و ارتباط شبکههای آفلاین و آنلاین بیشتر تمرکز داشته باشیم.
در اکثر کنشهای صورت گرفته در کشور های منطقه نقش شبکههای اجتماعی مجازی کاملا مشهود بود ، اگر واقعبین باشیم استفاده از شبکههای مجازی برای اعتراض و یا هماهنگی برای اعتراض از ایران شروع شد ، در مرحله اول این سوال پیش میاید که آیا یک شبکه مجازی همان قابلیت اعتراضهای اجتماعی را دارند ؟ اگر بله تا چه مرحله ای، یعنی تا کجا می توان از یک شبکه مجازی استفاده درست کرد. و اگر نه ، چرا در اعتراضات صورت گرفته شبکههای مجازی نقش بازی کردند ؟
اول باید بگویم که ایران تنها و اولین کشوری نبود که از رسانههای مدرن در یک جنبش اجتماعی استفاده کرد. برای نمونه پیش از ایران در دهه نود جنبش بدون خشونت برمه، در داخل برمه و در خارج آن از اینترنت به عنوان ابزاری برای تبادل اخبار و سازماندهی استفاده کردهاست. مشخصا در تظاهرات دانشجویی دسامبر ۱۹۹۶ که بزرگترین تظاهرات بعد از تظاهرات ۱۹۸۸ رانگون بود که با خشونت سرکوب شد، فیلمهای تظاهرات که با دوربینهای شخصی گرفته شده بودند در اینترنت به سرعت پخش شدند. در یکسال بعد از آن هم کمپین گستردهای را کنشگرهای خارج از برمه در اینترنت به راه انداختند که متعاقب آن رئیس جمهوری وقت آمریکا (کلینتون) مجبور شد قانونی وضع کند که آمریکا سرمایه گذاری بیشتر در برمه را لغو و قراردادهای اقتصادی با دولت وقت برمه را متوقف کند. یا درگیریهای سیاتل در سال ۱۹۹۹، تظاهرات گسترده ای در اجلاس WTO در سیاتل صورت گرفت که اساسا با فراخوانی اینترنتی شکل گرفت، و همچنین جنبش زاپاتیستا مکزیک در سال ۱۹۹۴٫ اما تفاوتی که استفاده جنبش سبز از اینترنت را با دیگر تجربه ها متمایز میکرد، اولا فراگیری این استفاده بود و دوم اینکه در ساختاری غیردموکراتیک صورت می گرفت و سوم و شاید از همه مهمتر اینکه گستردگی نقشهایی که اینترنت بازی میکرد قابل توجه بود.
اینترنت در جنبش سبز نه تنها برای خبررسانی داخلی و سازماندهی، بلکه به شکل انبوهی برای گسترده شدن اخبار در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفت. استفاده دیگر از اینترنت نقش انگیزهبخشی بود که با کلیپها و پوسترها محقق میشد. یعنی اینترنت برای جنبش اجتماعی سبز، هم نقش تقویت درونی را بازی میکرد و هم ابزاری بود برای نمود بیرونی و جهانی کردن آن. بنابراین ، باید بگویم شبکههای آنلاین به عنوان یک ابزار میتواند در یک جنبش اجتماعی نقش آفرین باشد. اما به هرحال باید توجه داشت که هر خروجیای از شبکههای اینترنتی نیاز به یک مشارکت و همکاری در فضای اینترنت دارد که انگیزه این کنش جمعی در فضای آنلاین عموما از فضای آفلاین و تحولات سیاسی-اجتماعی برمی آید.
خلاصه کلام اینکه اتفاقات فضای آنلاین یک مابهازای خارجی و آفلاین دارد که دلیلش هم کنشگری انسانها است. انسانی که بخش عمدهای از روابط و تعلقات مادی و معنویاش در فضای آفلاین است و زیست او بستگی به تغییرات آن فضا دارد.
در مرحله دوم ، اگر اتفاقات یا به عبارت دیگر اعتراضات منطقه را دنبال کنیم ، شبکههای اجتماعی که یک مبحث جدید در اعتراض باز کردند ، این طور به نظر رسید که در کشورهای منطقه غیر از ایران این نقش باعث تکامل اعتراض و به عبارت دیگر باروری اعتراض شد ، چرا مبحثی که از ایران شروع شد باعث باروری اعتراض در کشورهای دیگر شد و همین نقش را برای ایران بازی نکرد ؟
من منظورتان را از باروری درست نمی فهمم. اگر منظور به نتیجه رسیدن یک جنبش است، باید بگویم کامیابی یک جنبش به عوامل مختلفی بستگی دارد، چرا که خیزش یک جنبش نیز به عوامل مختلفی بستگی دارد. اگر تبلور و خیزش یک جنبش را به یک عامل محدود کنیم، آن زمان پیروزی یا عدم پیروزی را به دلیل قوت یا ضعف آن یک عامل باید دانست، درحالیکه در واقعیت چنین نیست. مثلا در مصر باور بسیاری این است که بدون فیسبوک انقلاب صورت نمیگرفت، یا فیسبوک عامل انقلاب بود، ولی واقعیت ماجرا چیز دیگری است؛ افرادی که به میدان تحریر آمدند عموما حتی دسترسی به اینترنت نداشتند. پس چرا باور خود نخبگان مصری هم این است که فیسبوک نقش اساسی داشته است؟ به این دلیل که فیسبوک، شکل دهنده آن عنصری بود که به آن هماهنگی خودانگیخته (spontaneous coordination) میگویند.
مراحل آغازین یک کنش جمعی عموما پرریسک است یا پرهزینه، افرادی پرداخت این هزینه و تقبل ریسکِ کنش را برعهده میگیرند که انگیزه لازم برای کنش داشته باشند یا موفقیت جنبش یا کنش جمعی سود ویژهای عایدشان کند، این گروه غالبا کادرهای احزاب سیاسی یا سازمانهای رسمی اجتماعی هستند. در جایی که امکان فعالیت این شبکههای رسمی و کادرهای سیاسی نیست آن انباشت اولیه (critical mass) شکل نمیگیرد. اما یک هماهنگی خودانگیخته مانند آنچه در تظاهرات تقویمی جنبش سبز اتفاق افتاد، اینکه افراد بسیاری از تجمع یکدیگر در زمان و مکانی معین اطمینان خاطرپیدا کردند، آن تصور هزینه یا ریسک اولیه را به شدت کاهش میدهد و شکل گیری کنش جمعی را بدون حضور هسته اولیه سخت ممکن می سازد. همین تجربه در تظاهرات دوشنبههای لایپزیگ نیز اتفاق افتاد که منجر به سقوط دیوار برلین شد. در مصر نیز صفحه فیسبوک و فراخوان به نحوی بود که این هماهنگی خودانگیخته را شکل داد. اگر فیسبوک نبود، شاید نمی شد به آن حجم از افراد دسترسی داشت و اطمینان خاطر داد که تعداد بسیاری به تظاهرات خواهند آمد. اما پس از شکل گیری اولیه دیگر کامیابی یا عدم کامیابی انقلاب یا جنبش اجتماعی به عوامل بسیار دیگری بستگی دارد. اینکه چقدر اراده سرکوب وجود داشت، یا چقدر اساسا سرکوب کارآمد بود و بسیاری عوامل دیگر.
در ایران نیز اینترنت نقش خود را تا حد بسیاری ایفا کرد، ما شاهد تظاهرات تقویمی با گستردگی بسیار بیش از مصر و تونس بودیم ولی عوامل دیگر هنوز ما را در راه دموکراسی نگاه داشته است. شاید فاصله ما از آنها به جامعه ای آزاد و آباد و دموکرات دورتر است.
در مرحله سوم به نظر میرسد که در ایران شبکه مجازی به عنوان باتلاقی برای جنبش سبز عمل میکنند ، به این معنا که باعث خودبینی و یا احساس رضایت از خود میشوند و این باعث عدم صدور این اعتراض به فضای غیرمجازی و بالتبع عدم باروری اعتراض میشود ، آیا این خصوصیت شبکه مجازی هست ؟ به یک عبارت بهتر آیا در کنار مزیتهایی که برای شبکه مجازی برشمردید آیت این جزو معایب آن نیست؟
این مطلب اساسا پشتوانه علمیای ندارد، یا حداقل من با آن برخورد نکرده ام. اغلب یافتهها نشان میدهد که دسترسی به اینترنت اتفاقا احتمال مشارکت سیاسی را افزایش میدهد. مسلما کسی که درگیر فضای اینترنت است هم خبربیشتری درباره جنبش نسبت به کسی که دسترسی ندارد کسب میکند و هم بیشتر در معرض افزایش انگیزه مشارکت قرار میگیرد، بنابراین احتمال حضور کاربران اینترنت بیش از دیگران است. ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم، که تظاهرات میلیونی یا هرگونه کنش فراگیر دیگر توسط کادرهای احزاب وشبکههای رسمی صورت نمیگیرد، بلکه درصد بسیار بالایی از کنشگران، معترضان عادی هستند، اینکه منِ نوعیِ کنشگر سیاسی در یک تظاهرات شرکت نکنم، و یا حتی همه ما کنشگرها شرکت نکنیم، تغییر زیادی در حجم یک کنش جمعی نخواهد داد، موضوع سر این است که چقدر به وظایف خودمان در امر خبررسانی و افزایش انگیزه و هماهنگی و غیره عمل میکنیم. یعنی این روشن نیست که اگر فعال سیاسی- اجتماعی آنلاین حتی مشغول اینترنت هم باشد و شرکت در کنش خیابانی نداشته باشد، ضررش بیش از منفعتش باشد یا خیر؟
هر رابطه و فضای اجتماعی میتواند آسیبهایی داشته باشد، خودبینی و خودارضایی از خصلتهایی است که در شبکه و رفتار آفلاین هم آسیب است. اتفاقا اینترنت این امکان را فراهم میکند که فرد هم بتواند با مجموعه بیشتر و متنوعتری از جامعه ارتباط برقرار کند و دچار خودبینی و توهم نشود و هم کنشهای معطوف به عمل اینترنت فرد را از رضایت بیحاصل داشتن از خود بازمیدارد.
به اطلاع کاربران و خوانندگان گرامی می رساند که با توجه پیشنهاد رسیده از سوی برخی کاربران، بر آن شدیم که طرحی با عنوان بهترین مقاله فراخوان به مناسبت دومین سالگرد کودتای انتخاباتی برگزار نماییم. بدین منظور از تمامی وبلاگ نویسان دعوت میگردد که با ارسال مطالب خویش در این مسابقه شرکت نمایند. مطالب ارسالی باید واگویی دلیل نگارنده به شرکت در گرامی داشت ۲۲ خرداد باشد و یا این که چرا نگارنده از دیگران می خواهد که در این مراسم شرکت نمایند. به همین مظور دسته بندی جدیدی با عنوان فراخوان ۲۲ خرداد به سایت سبزلینک اضافه شده است تا مجموعه مطالب ارسال شده در این صفحه گردآوری گردد. به همین منظور لازم است که وبلاگ نویسان شرکت کننده در این مسابقه، در هنگام ارسال مطالب خود به سبزلینک، دسته بندی فراخوان ۲۲ خرداد را انتخاب نمایند.
داوری مقالات و مطالب ارسال شده بر عهده یک تیم سه نفری از وبلاگ نویسان خواهد بود که انتخاب آن ها نیز توسط اعضای شرکت کننده در این مسابقه انجام خواهد پذیرفت. لذا لازم است دوستانی که تمایل برای داوری این مسابقه را دارند، تا چهارشنبه شب، با ارسال درخواست کاندیداتوری خود از طریق تماس با ما ، برای انتخاباتی که روز پنج شنبه بابت تعیین هیت داوری برگزار خواهد شد، شرکت نمایند. آخرین مهلت ارسال مطلب در این مسابقه نیز آخر وقت پنج شنبه به زمان تهران خواهد بود. داوری مجموعه مقالات ارسال شده، در روز جمعه صورت گرفته و نتایج ابن مسابقه نیز جمعه شب، اعلام خواهد شد
به استحضار کاربران گرامی می رساند که در راستای تخصصی کردن مباحث مطرح شده در بخش میهمان سبزلینک بر آن شدیم تا موضوع این هفته میهمان جنبش سبز؛ بازخوانی نقش شبکه های اجتماعی و اینترنت باشد. لذا از جناب آقای علی هنری که موضوع تحقیقات آکادمیکش نقش شبکه های اجتماعی (بویژه شبکه های مجازی) در کنش های جمعی و جنبش های اجتماعی است دعوت نماییم تا به عنوان میهمان سبزلینک پاسخ گویی سئوالات شما در این زمینه باشد. بدیهی است که سبزلینک به عنوان یک شبکه اجتماعی تلاش خواهد کرد که از نتایج مباحث مطرح شده ما بین کاربران و میهمان، جهت ارتقای کمی و کیفی خود بهره بجوید. بیوگرافی مختصری از میهمان آماده گردیده است که جهت آشنایی کاربران با سابقه مطالعاتی و فعالیت ایشان، در ادامه ارائه شده است. لذا از کاربران گرامی تقاضا داریم، که ضمن مطالعه بیوگرافی ایشان، سئوالاتی را مطرح نمایند که در حیطه موضوع مطروحه برای این پرسش و پاسخ باشد. آخرین مهلت ارسال سئوالات، دو شنبه شب به وقت تهران خواهد بود.
بیوگرافی میهمان سبزلینک:
علی هنری در شهریور ۱۳۸۸ ایران را به قصد هلند برای ادامه تحصیل ترک کرد و اکنون در حال اتمام دوره دوساله کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی در دانشگاه گرونینگن هلند است. تحقیقات او در حوزه جنبش های اجتماعی با رویکرد جامعه شناسی تحلیلی است و تمرکز او بر نقش شبکه های اجتماعی (بویژه شبکه های مجازی) در کنش های جمعی و جنبش های اجتماعی است.
او که دانش آموخته برق از دانشگاه صنعتی امیرکبیر نیز است. از فعالان دانشجویی و سیاسی دوره اصلاحات بوده است. علی هنری در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد از هواداران جبهه ملی ایران و از اعضای سازمان دانشجویان و دانش آموختگان این سازمان سیاسی بوده است و هم اکنون خود را فعال سیاسی جمهوری خواه و از حامیان جنبش سبز می داند. هنری تا پیش از خروج از ایران از اعضای هیئت تحریره فصلنامه گفتگو بود. مقالات تحلیلی او عمدتا درخصوص جنبش سبز با رویکرد جامعه شناسی در سایت های مختلف اینترنتی منتشر می شود که مجموعه آنها در وبلاگ شخصی او «از سرزمین پست» قابل دسترسی است.
فهرست برخی از این مقاله ها که در نشریات داخلی و اینترنتی منتشر شده اند:
مقاله ارائه شده در کنفرانس «سی سال جمهوری اسلامی، تشکلات صنفی، مطالبات اجتماعی و شکل گیری جامعه مدنی در ایران». برگزار کننده بنیاد مطالعات علوم سیاسی در پاریس. ژوئن ۲۰۰۸
گفت و گوی دانشجونیوز با علی هنری پیرامون شبکه های اجتماعی و اهمیت آن ها در جنبش های اجتماعی
§ اینترنت، نقش شبکه های مجازی (اینترنت) در جنبش های اجتماعی
Honari, A. (2011, forthcoming). The long-term consequences of the Iran’s Green Movement in online network structure: The case of Balatarin.com. Cities, Connectivity and Creativity. Istanbul: IAMCR conference.
Honari, A. (2011, forthcoming). From virtual movements toward a real social movement: Reflecting on the role of the Internet in the Green Movement. (provisionally titled) In P. Aartz, & F. Cavatorta (Eds.), Unusual suspects and the changing nature of civic activism in Syria and Iran (provisionally titled).
Stark, T., Maes, M., Honari, A. (2011). Threshold models of Behavioral Diffusion. Sunbelt social network conference (sunbelt XXXI). St. Pete Beach, Florida: INSNA.
قدرت ارتباط های ضعیف ۲ – تاملی در شبکه های مجازی سبز
تحدید اینترنت؛ واکنش گریزناپذیر حکومت های غیردموکراتیک
هفته نامه اعتماد. ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
§ جبهه ملی، مصدق، نهضت ملی شدن صنعت نفت
دوم خرداد فضایی برای عقل مداران گشود – فعل و انفعالات جبهه ملی در مصاحبه روز با علی هنری
پیشرفت و توسعه بر بنیاد هویت فرهنگی – جایگاه هویت فرهنگی در اندیشه های پرویز ورجاوند
۱ – احتمالا با توجه به سابقه بحث ها و همچنین جهتی که به این بحث داده شده، تمایل بیشتر به تحلیل شخصیتی احمدی نژاد و… میباشد. اما من از منظری متفاوت مشتاقم که بدانم آیا به لحاظ بحث های اخلاقی مربوط به حرفه روانکاوی، طرح بحث هایی از این دست که به تحلیل شخصیتی و روانکاوی یک شخصیت سیاسی پرداخته می شود فاقد ایراد و اشکال است و آیا می توان نقدی اخلاقی یا حرفه ای به این شیوه وارد کرد؟
به نظر شما این که شخصی در عرصه سیاسی یک کشور تونایی آن را دارد که با برنامه ریزی رقبایش را حذف کند و این چنین از نردبان قدرت بالا ر.ود، هر چند که بخشی از مدارج بالا آمدن را مدیون سیاست های خامنه ای و ترس وی از اصلاح طلبان و نیاز به یک فرد مطیع جهت زمینه سازی ولایت مطلقه بوده است، تناقضی با بیمار روانی بودن احمدی نژاد ندارد؟
۲- بخش بعدی سئوال بنده مربوط به شخصیت خامنه ای است. همگان می دانند که خامنه ای در بیشتر سخنرانی هایش به کرات از واژه دشمن استفاده میکند. دایره این دشمنان به قدری وسیع گشته که کروبی از کشتی نظامی که ناخدایش خامنه ای است به قایق تعبیر کرده است. آیا این ذهنیت دشمن پریش، ریشه در مشکلات روحی و روانی دارد؟ و یا تنها ابزاری است برای اجرای سیاست هایش؟ برخی نیز می گویند که دیکتاتورها در سال های پایانی عمرشان، آنگاه که مرگ را کم کم در جلوی چشمانشان می بینند، جنون به سراغشان می آید و حتی اشاره ای که به کشتارهای سال های پایانی زندگی خمینی در تایید این نظریه ارجاع می شود، آیا این نظر را گفته درستی می دانید؟ یا بیشتر می توان حرکات محیرالعقول دیکتاتورها در سال های آخر حکومتشان را به جنگ های قدرت پشت پرده ای نسبت داد،که گروه های پیرامون قدرت برای تصاحب حکومت در فردا ی پس از نبود دیکتاتور تلاش می کنند و حذف رقبا نیز در این زمینه است؟ در مورد خامنه ای امروز و سیاست هایش کدام نظر مصداق دارد؟ این که ایشان بیماری روحی روانی دارد؟ و یا این که سیاست النصر بالرعب، نتیجه تحرکات اطرافیانی است که برای پس از مرگ خامنه ای مهیا می شوند؟
۳ - لطفا با بیانی ساده فرق میان یک انسان روانی و سالم را توضیح دهید
-بنظر من (نظر غیر کارشناسی) هر کسی که ” بطور مستمر” نتواند در میان واقعیتها منافع خودش را دنبال کند و به خودش ضرر و صدمه بزند – یک ادم روانی و بیمار است- ایا احمدی نژاد و خامنه ای قادر به تشخیص واقعیتها و حفظ منافع خود نیستند؟ سوال دوم من این است که اگر این دو نفر بیمارند چگونه است که به میلیونها انسان سالم و عاقل تسلط پیدا کرده و حاکم شده اند و همه ان عاقلها از پس اینان تا کنون بر نیامده اند؟
۴- همانطور که مستحضر هستید نظریه های زیادی برای افراد سیاسی از نظر روانشناسی داده شده ، مخصوصا طی این مدت برای محمود احمدی نژاد که با کمی بررسی آثار اختلال هیستریونیک را به روشنی در رفتارش شاهد هستیم ، سوالم این هست که آیا شما این بیماری رو برای ایشون تایید می کنید ؟ آیا میشه گفت این فقط یک اختلال هست و به مرض تبدیل نشده ؟ و یا اینکه این فقط یک شباهت هست و اصولا بررسی اختلال های روانی در شخصیت های سیاسی که در شرایط خاص رفتارهای خاص دارند درست نیست ؟
۵- چرا زندانیان سیاسی دیروز از زندانیان سیاسی امروز دفاع نمیکنند؟
۶- چرا به جای پیوستن به کسانی که به روشنی در برابر رژیم موضع گیری میکنند همچنان چشم به کسانی داریم که بارها ثابت کردهاند که نمیخواهند ماهیت استبدادی نظام جمهوری اسلامی را بپذیرند؟
۷ – بعد از دستگیری موسوی و کروبی که شورای هماهنگس سبز امید اعلام موجودیت کرد. به نوعی رهبری جنبش سبز به بیرون از ایران آمد.این یک فرصت بود یا یک تهدید؟
۸- نظر شما درباره تلاش وافر احمدی نژاد و تیم همراه وی در سواستفاده از حس ناسیونالیستی ایرانیان چیست؟ چه جمع بندی از اوضاع، آن ها را به این نتیجه رسانده است که با وجود مخالفت های شدید محافظه کاران، طرح شعارهایی همچون مکتب ایرانی، خواهند توانست پایگاه اجتماعی طبقه متوسط را جذب نمایند؟ آیا اصولا در انتخاب این استراتژی، کار مطالعاتی شکل گرفته ست و یا یک طرح خام است که نه تنها مردم متنفر از این نظام و این دولت کودتایی را جلب نخواهد کرد، بلکه زمینه حذف این دولت توسط محافظه کارها را نیز فراهم خواهد نمود؟
۹- کاراکتر شخصیتی رحیم مشایی را بطور کلی چگونه می بینید؟ و نقش ایشان را جنایت هایی که پس از کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ شکل گرفت را چه می دانید؟
با درود : ۹ پرسش بالا را به گونه ای دیگر دسته بندی کردم. دسته نخست که برای گشایش کار لازم بودند: شامل پرسشهای ۱، ۲، ۳ و ۴ میباشند. پرسش های های ۵ و ۶ را کلی تر بررسی کردم که آیا در راه مبارزات سیاسی میتوان همواره، همراه بود و یا وضیعت های زمانی و مکانی مبارزان را از یک دیگر جدا میکند.
در ویدیو نخست و دوم به زاویه نگاه خود میپردازم تا به بقیه سخنانم هویت بدهم.
در ویدئو سوم به میدان روانشناختی می پردازم.
در ویدئو چهارم به بخش نخست پرسش اول میپردازم.
در ویدئو پنجم به پرسشهای سوم و چهارم میپردازم .
در ویدئو ششم و هفتم به پرسش دوم میپردازم.
در ویدئوهشتم به پرسش پنجم و ششم میپردازم.
در ویدئو نهم تا آنجا که ممکن است به بقیه پرسش ها ۷، ۸ و ۹ میپردازم
..با امید آنکه این تلاش مختصر توانسته باشد دلهای ما را به هم نزدیک ترکند. من عاشقانه به سازندگی و سرفرازی ایران می اندیشم و ایران را لایق این سربلندی میدانم. با تشکر فراوان از همه دست اندرکاران این راه طولانی و انسانی .
حسن مکارمی
به اطلاع کاربران گرامی می رساند که با عنایت به تحولات جاری کشور، و به وقوع پیوستن اختلافاتی در راس حاکمیت کودتایی، بر آن شدیم که این مسایل را از زاویه دیگر بشکافیم. به همین منظور از جناب آقای دکتر مکارمی، متخصص روانکاوی بالینی و تحلیل گر مسایل ایران، دعوت کرده ایم تا پاسخ گوی سئوالات کاربران سبزلینک پیرامون پدیده ای به اسم احمدی نژاد و مناقشات اخیر بین وی و خامنه ای باشند. کاربران گرامی می توانند پرسش های خود را تا ساعت ۱۲ شب یکشنبه به بخش نظرات این لینک در سایت سبزلینک ارسال کنند.
با سلام و تبریک عید نوروز.جناب آقای قابل بعد از ۲۵ بهمن که همراه با حضور خوب و نجیبانه ملت بود علارقم حکومت نظامی متاسفانه شاهد اتفاقات ناخوشایندی بودیم.عدم همراهی بخشی از اصلاح طلبان و انفعال آنان بخصوص در مجلس و حتی خالی کردن پشت آقایان موسوی و کروبی توسط بخش هایی ازنیروهای باقی مانده اصلاح طلبان ومعتدل ها که درکم کردن هزینه حصر این دو بزرگوار و همسران آنان موثر بود.
۱.علت این انفعال و پشت کردن را چه می بینید؟آیا بازخورد این انفعال, سرخوردگی بعضی عزیزان در جنبش و رادیکال شدنفضای درون جنبش نیست؟و آیا حاصل آن, اختلاف در جنبش که دلخواه حاکمیت اقتدارگرا ست نیست؟
سلام بر شما.
نمی توان منکر تاثیر منفی رادیکال شدن جنبش شد. مطمئنا آثاری دارد ولی همه ی افراد و گروه های تشکیل دهنده ی جنبش سبز باید توان تحلیل و تحمل دیدگاه های مختلف مردم معترض را داشته باشند. مردمی که شدیدا و با خشونت بار ترین رفتارها از سوی حاکمیت ستم پیشه سرکوب می شود، طبیعتا واکنش های تندی را نشان می دهد. حتی قرآن کریم هم تایید می کند که خشم ستمدیده اگر باعث فریاد تند و توهین آمیز شود، خداوند آن را ناپسند نمی داند(لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم). در همین حال هم مسئولیت رادیکال شدن شعارهای مردم معترض، بر عهده ی حاکمیتی است که موجب خشم مردم معترض می شود.
البته افراد موثر و مورد اعتماد معترضان باید مردم را به پرهیز از دام «خشونت گرایی» (که حاکمیت بر سر راه مردم پهن کرده تا «انگیزه ای مشروع برای سرکوب اعتراضات» پیدا کند) همیشه و مکررا پرهیز دهند و از چیره شدن فضای احساسات به هیجان آمده بر تصمیمات خردمندانه و منطقی، جلوگیری کنند.
۲.آیا جنبش سبز سرکوب و سقط شد؟ در ادامه پاسخ به این سوال ادله خود بیان بفرمایید.
بهترین دلیل بر زنده بودن جنبش سبز، طراوت و سرسبزی و تنفس آن در فضای فکری جامعه و تجلی آن در تحلیل ها و حضور سرافرازانه ی اسیران زندانی جنبش اعتراضی و خانواده های صبور آنان است.
تکبیر های شبانه و حضور آگاهانه ی مردم معترض در ماه های گذشته، نشان داد که این حرکت مسالمت جویانه و قانونی، سرکوب شدنی نیست.
نشانه ی دیگر حضور موثر و سرزنده ی جنبش اعتراضی را در واکنش های حاکمیت و نیروهای امنیتی و مسلح آن باید دید. لشکر کشی های خیابانی و ایجاد فضای پادگانی در شهرهای بزرگ، بی دلیل انجام نگرفته و نمی گیرد. تا زندانیان سرافراز و تحلیل گران هشیار و سخنگویان شجاع جنبش اعتراضی و حضور مردم در هنگام نیاز باشد، سخن گفتن از مرگ جنبش سبز، سخنی منطقی نخواهد بود.
آرزوی سلامتی برای شما
پرسش دوم
جناب قابل،
در ابتدا تبریک سال نو، ادای احترام و ممنون از بابت حضور شما در سبزلینک.
سوال من از شما:
به نظر شما آیا در عصر جدید رابطه سنتی روحانیت – مردم احتیاجی به تغییر دارد یا نه ؟ جایگاه مذهب را دنیای مدرن چگونه میبینید ؟ آیا هنوز باید در همه شوونات زندگی بشر وارد شود یا تنها محدود به امور اخلاق فردی و اخروی آنان شود ؟
مطمئنا باید تعریفی دوباره از مقولات؛ «روحانیت، مذهب و اخلاق» ارائه کرد. نه مدرنیته مدعی مذهب مردم است و نه مذهب با مدرنیته سر جنگ دارد. هم اکنون نیز سنتی ترین مذهبی های ما از دستاوردهای دنیای مدرن بهره می برند و مشتری پروپا قرص اینترنت و کامپیوتر و موبایل و انواع و اقسام ابزارهای زندگی مدرن هستند.
روابط روحانیت با مردم نیز تفاوت های عمده ای داشته و با استفاده از ابزار مدرن، شکل جدیدی به خود گرفته است. البته هنوز هم تغییرات وسیع و حتی تغییرات ماهوی در پیش است.
تلازمی بین «عدم دخالت در همه ی شئون زندگی بشری» از سوی مذهب با «فروکاستن نقش مذهب به امور فردی» نیست. مثلا می توان «دین و مذهب» را به عنوان «پیش نهاد دهنده ی راهکارهایی منطقی و محدود در بخش هایی از زندگی بشر» پذیرفت و درباره ی حضور مذهب در «ایجاد انگیزه برای مراعات اخلاق انسانی در صحنه ی اجتماع» هم اندیشه کرد. مهم این است که «دین و مذهب به مزاحمی بی سود و زیانبار برای زندگی بشر تبدیل نشود». گرچه با کمال تاسف، قرائت های رایج از آن «مزاحمی سمج و پرزیان» ساخته اند.
پرسش سوم
ضمن سلام و تشکر از قبول دعوت:
آقای قابل جنابعالی در سال۷۷ از طرف حضرت ایت اله منتظری حکم اجتهاد گرفته و برای پاسخگوئی به مسائل شرعی و دینی در محیط مجازی معرفی شدید آیاغیر از شما به فرد یا افراد دیگری این مسئولیت واگذار شده ؟ جناب قابل ممزوج و مخلوط شدن خرافات بی اساس و عدم توان پاسخگوئی مذهب در مواجهه با عقلانیت و خرد گرائی همچنین نا کار آمدی حکومت اسلامی در ۳۰ سال گذشته باعث ایجادموج دین گریزی و دین ستیزی نزد جوانان خصوصا در فضای مجازی شده ایا این اشکال را اساسا از دین میدانید یا حکومت دینی یا ….؟
در پاسخ پرسش اول باید گفت: حضرات آقایان محسن کدیور و سید محمدعلی ایازی نیز از طرف استاد(رحمة الله علیه) همراه با من، معرفی شده بودند.
در مورد خرافات باید توجه کرد که نقش حکومت ها در این امر، خیلی موضوعیت نداشته و ندارد. اساس آن «جهل» افراد و یا گروه هایی است که چه اعتقاد مذهبی داشته باشند یا نداشته باشند، بدون دقت هر ادعایی را می پذیرند و اساسا به ادعاها و لوازم آن نمی اندیشند.
برای روشن شدن بحث خرافه گرایی و عوامل آن، می توانید مصاحبه ی مرا در این خصوص مطالعه کنید. لطفا به این آدرس مراجعه کنید؛
مرحوم آیت الله منتظری که از پایه گذاران نظریه ولایت فقیه بودند در سالهای آخر عمرشان فرمودند که آنچیزی که ایشان از ولایت فقیه در نظر داشتند با آنچیزی که اکنون اجرا میشود کاملا متفاوت بوده است. حتی مسئله ولایت مطلقه فقیه که اکنون در قانون اساسی آمده بعد از فوت آیت الله خمینی مطرح شد. حالا رژیم فعلی تلاش دارد این نظریه را جزء یکی از اصول دین جا بزند و ولی فقیه را مقدس جلوه دهد. حتی چندی پیش یک از وابستگاه رژیم گفته بود مخالفت با آقای خامنه ای مخالفت با خدا است و فکر میکنم مطلب مشابهی هم در مورد آقای احمدی نژاد بیان شده بود.
سئوال اول من از جناب آقای قابل این است که ولایت مطلقه فقیه اصلا توسط چه کسانی ابداع شد و آیا این افراد پشتوانه علمی برای این نظریه ارائه کرده اند ؟
ولایت مطلقه ی فقیه(یا ولایت عامه) ظاهرا توسط مرحوم «ملا احمد نراقی» به عنوان یک بحث فقهی مطرح شده است. البته اصل بحث از «ولایت مقیده ی فقیه» بحثی دراز مدت در فقه شیعه است.
مثل همه ی بحث های فقهی، دلایل قرآنی و روایی و عقلی، مورد استناد موافقان اندک(حدود ۵%) و مخالفان بسیار(۹۵%) ولایت مطلقه ی فقیه قرار گرفته و هریک تابع برداشت خود بوده اند.
مرحوم آیة الله منتظری که قوی ترین متن استدلالی در این مورد را نوشته است، اولا قائل به «مشروعیت آن از طریق انتخاب مردم» است (نه به نصب الهی) و ثانیا در تعارض بین «افقه بودن» و «سیاستمدار تر بودن»(در صورتی که سایر شروط را بطور مساوی داشته باشند) رسما قائل به ترجیح «سیاستمداری» بر «فقاهت» بود. من در سال های ۶۹ یا ۷۰ به ایشان عرض کردم که همین ترجیح، نشانگر «عدم ثبوت ولایت فقیه» است.
سئوال دوم من این است که آیا در نظریه اولیه ولایت فقیه روشی برای جلوگیری از مستبد شدن ولی فقیه و نظارت بر اعمال وی در نظر گرفته شده است ؟ اگر جواب مثبت است پس چرا این روشها درست عمل نکردند ؟
عمده ترین ناظر بر ولی فقیه که در قانون اساسی پیش بینی شده، مجلس خبرگان منتخب مردم است. طبق معیارهای حقوقی، این مجلس باید از کارشناسان مختلف؛ فقه و حقوق، اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، فرهنگ و هنر، امور دفاعی و نظامی باید تشکیل شود تا بتواند بر تصمیم گیری های و عزل و نصب های مقامات قصائی و فرهنگی و نظامی و سیاست گذاری های کلان کشور از سوی رهبری، کارشناسانه نظارت کند و در صورت تخلف او را استیضاح کرده و حتی در صورت بی توجهی به مصوبات نظارتی خبرگان، می توانند او را عزل کنند.
اما در عمل، با اعمال نظارت استصوابی (که مخالف صریح اصول متعدده ی قانون اساسی است) همه چیز را از مسیر قانونی خارج ساخته و مجلس خبرگان را مثل سایر نهادهای انتخابی، به نهادی انتصابی تبدیل کردند و طبیعی است که چنین مجلس تقلبی، نمی تواند بر رهبری نظارت کند و تنها تحت امر او فعالیت کرده و فعالیت خواهد کرد.
پرسش پنجم
با سلام و تبریک سال نو به شما و خانواده محترم و همچنین تبریک به پاس پایداری و پایمردی تان و همچنین تشکر از حضورتان در جمع کاربران سایت سبزلینک:
-۱اخیرا تعاریف عجیب و غریبی از سلامت اقتصادی حاکمان کشور و استقلال کشور ارائه گردیده است با این ادعا که چون شخص اول مملکت ساده زیست است پس ایشان دارای سلامت اقتصادی است و نقاط مبهم حتی از نوع خاکستری هم در پرونده ایشان وجود ندارد. در این تعریف زوال سرمایه های اقتصادی کشور و فساد اقتصادی حاکم بر فضای کشور و … چه می شود؟ آیا اینها نقاطی سیاه یا خاکستری تلقی نمی شوند؟ درباره استقلال هم ظاهرا انزوای سیاسی به استقلال سیاسی تعبیر شده و از این منظر حکام مصر و تونس وابسته و لابد حکام ایران و کره شمالی و لیبی مستقل اند! دیدگاه شما در این موارد چیست؟
کاش مسئولان کشور میلیون ها تومان حقوق ماهیانه می گرفتند و زندگی اشرافی می داشتند ولی در مصرف بیت المال و منابع ملی، کمی احتیاط می کردند واینهمه اموال عمومی را برای مقاصد شخصی و وجهه ی خصوصی خود در سطح جامعه مصرف نمی کردند.
در یکی از سال های حضور مجلس ششم اعلام شد که ۳۷ میلیارد تومان فقط خرج سفرهای استانی مقام رهبری بوده است. اگر در تمام مدت بیست و دو ساله ی رهبری ماهیانه ۵ میلیون تومان حقوق به ایشان می دادند، تنها به عدد«۱۳۲۰ میلیون تومان» می شد. این عدد کجا و «۳۷۰۰۰ میلیون تومان» کجا؟!! آیا آیة الله خمینی که هیچ سفر استانی نداشت و لااقل چنین مخارجی به بیت المال تحمیل نکرد، ناموفق تر از ایشان در مدیریت کشور بود؟!!
در مورد استقلال نیز باید به این پرسش پاسخ داد که در برابر کشتار مردم مسلمان ایالت سین کیانگ چین و کشتار مردم چچن در روسیه، چه نشانی از استقلال جمهوری اسلامی دیده شد؟!! امروز از یک سو ادعا می شود که ملت ایران از تحریم های بین المللی سود می برد!! و از سوی دیگر رسما اعلام می شود که پیش شرط هرگونه مذاکره ای با غرب، لغو تحریم های بین المللی است!!! آیا هیچ تاثیری در تحمیل سیاست های قدرت های بیگانه، ناشی از تحریم ها به ملت ایران وجود نداشته است؟!! داستان غم انگیز «نیروگاه اتمی بوشهر و بازی کثیف روس ها وچاپیدن ۱۵ ساله ی منافع ملت ایران دلیل استقلال ما است؟!! آیا مشکلات پیش آمده در مورد سهم ایران از دریای مازندران، ناشی از نیاز حاکمان به حمایت های روسیه در مراکز بین المللی و باج دادن به آن کشور نیست؟!! داستان انزوای سیاسی در سطح بین المللی، حدیث مفصلی است که در این مختصر نمی گنجد.
۲- قبل از حصر/بازداشت رهبران سبز، زمزمه هایی از بازگشت دوباره گروهی از اصلاح طلبان به صحنه انتخابات و تکرار تجربه آزموده آن هم بدون تعیین تکلیف انتخابات قبلی مطرح گردید که با وقابع ۲۵ بهمن و حوادث پس از آن، ظاهرا بصورت موقت طرح این موضوع مسکوت گذاشته شده اما احتمالا طرح این موضوع در روزهای آینده دوباره از سر گرفته می شود. دست آویز شدن به راهبرد شرکت در انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا بدون تعیین تکلیف انخابات خرداد ۸۸ و حوادث پس از آن و در شرایطی که قطعا سلامت انتخابات با فضای فعلی کشور مخدوش است، شرکت در انتخابات را به صلاح می دانید و آیا جز ایجاد تشتت و انشقاق در جنبش سبز و فروکاهیدن مطالبات به نازل ترین سطح ممکن می تواند تاثیر دیگری داشته باشد؟ ارزیابی کلی شما نسبت به آثار مثبت و منفی هر یک از راهبردهای حضور در انتخابات، حضور مشروط در انتخابات، سکوت در برابر انتخابات، و یا تحریم فعال در انتخابات آتی چیست؟ در شرایط فعلی کدام راهکار را موفق تر ارزیابی می کنید؟
تنها در صورتی که نهادی غیر حکومتی و با نظارت بین المللی در ایران انتخاباتی برگزار کند، شرکت در آن مطلوب است. در غیر اینصورت گمان نمی کنم شرکت در نمایش های انتخاباتی، منطقی باشد.
پرسش ششم
-۱ انتخابات مجلس آینده را چطور ارزیابی می کنند؟
پیش بینی مثبتی از آن ندارم. حاکمیت فعلی شایستگی برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه را ندارد.
۲- آیا جریان احمدی/مشایی را خطری جدی برای مرکزیت حاکمیت می دانند؟
خیر. چپ روی های آنان بازی اصحاب قدرت با بازیگردانی مرکزیت و کنترل شده و برای جلب آراء مخالفان است. این سخن صریح جناح حاکم بر کشور است. البته امکان جدی شدن درگیری ها در تقسیم منافع قدرت و خارج شدن مسایل از دست بازیگردانان وجود دارد.
با سپاس فراوان
پرسش هفتم
با عرض سلام و تبریک عید نوروز و آرزوی استواری روزافزون برای شما
ابتدا لازم است به عنوان یکی از دوستداران جنبش سبز از شجاعت و جوانمردی شما تشکر کنم
اما بعد
۱- به نظر شما جریانات فکری درون حوزه علمیه و به طور کلی روحانیت را به چند دسته می توان تقسیم نمود؟ کدامیک از این گروهها در آینده به جریان غالب تبدیل خواهند شد و با عنایت به سیطره روزافزون حاکمیت بر حوزه، همکنون آیا ستیز و رقابتی برای تصاحب جایگاه برتر در میان این جریانات می بینید؟ در این میان وزن نواندیشان دینی و کسانی که با اندیشه های نوین به سراغ اسلام و روحانیت می روند چه میزان است و تعاملات آنان با سایر گروههای فکری حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟
روحانیت به سه دسته ی؛ مدافعان حاکمیت و مخالفان حاکمیت و اکثریت خاموش تقسیم می شود.
تحولات عظیم در سطح جهانی و امکانات گسترده برای تحقیق و اطلاعات دقیق از تغییر و تحولات اجتماعی و علمی، آینده ی حوزه های علمیه را از آن همراهان علم و واقعگرایان صحنه های اجتماعی و خردگرایان موجود در آن ها خواهد ساخت.
طبیعتا نو اندیشی دینی محصول آشتی با علم و منطق و پذیرش واقعیت ها است. پس این گروه نامتعین، نقش اساسی «تحول در حوزه ی اندیشه ی دینی» را بر عهده خواهد داشت.
۲- برخی از روشنفکران سکولار به این نتیجه رسیده اند که دین اسلام از اساس اصلاح ناپذیر است و تنها راه برای تحول سیاسی اجتماعی ایران و جامعه دینی آن، نه اصلاح، که وادار نمودن دین به عقب نشینی از عرصه عمومی است. به نظر شما آیا این اظهار نظر صحیح است یا خیر؟ در صورت عقب نشینی اجباری دین، یا به طور کلی نهادهای دینی، انتظار چه عواقبی را برای جامعه و این نهاد می رود؟ تغییرات و تحولات دین به چه صورت خواهد بود؟
من به عنوان کارشناس معارف دینی و شریعت محمدی(ص) با برداشت این گروه از روشنفکران سکولار موافق نیستم و ادعای آنان را نادرست می دانم که ناشی از کم اطلاعی آنان از اسلام و مبانی آن است.
بعد هم باید پرسید که با کدام ابزار می خواهند دین را «وادار به عقب نشینی» کنند. امیدوارم با ابزار استبداد و سرکوب یا با توسل به راهکارهای غیر اخلاقی «وادار به عقب نشینی اجباری» نکنند به این کار اقدام نکنند. اگر با منطق و اخلاق به نقد بپردازند باید از آن استقبال کرد و پاسخگوی نگرانی های آنان بود.
در صورت استفاده از زور و استبداد و اجبار، مسیر بازگشت دین ورزی خردمندانه و کسب اقتدار سیاسی برای آنان آسان تر از هنگامه ای خواهد بود که بدون اجبار و سرکوب، دین و دینداران وادار به عقب نشینی شده باشند.
اگر دینداران با خشونت و استبداد از صحنه ی اجتماعی بیرون رانده شوند، حربه ی «مظلومیت» چندان کارا است که حتی ممکن است منجر به سوء استفاده ی مدعیان شریعت و بنیادگرایان خشونت طلب مدعی اسلام و بازگشت مجدد آنان به قدرت شود.
سایر پرسش ها نیز با این پاسخ، منتفی می شود و اساسا حذف کلی دین و مذهب و علایق دینی و مذهبی از جامعه ی بشری، ممکن نبوده و نیست، هرچند تقلیل جایگاه آن محتمل و بلکه مشهود است.
۳- بسیاری بر این عقیده اند که جامعه ایران همچنان جامعه ای دینی خواهد بود. از طرف دیگر شاهد گرایش روزافزون جامعه به سمت عرفان اسلامی-عرفانهای نوین، مسیحیت و غیره هستیم، برخی هم از پدیده دین گریزی صحبت می کنند. نظر شما در این مورد چیست و آینده این تغییرات را چگونه می بینید؟ به نظر شما بازتاب این تحولات در آینده حکومت جمهوری اسلامی چه خواهد بود؟ واکنش نهاد دین به این تغییرات چیست و آیا می توان انتظار داشت به غیر از واکنش طرد کننده، رفتار دیگری از دستگاه روحانیت در مورد ببینیم؟
رویکردهای «طرد کننده» اندک اندک از ارزش می افتد و تنها چیزی که کارایی خواهد داشت، آزادی انتخاب عقیده و برسمیت شناختن حقوق فطری بشر حتی در انتخاب دین و مذهب است. این راهکارها در متن شریعت بوده و هست ولی از سوی متدینان ومتشرعان نادیده گرفته شده است. کمتر کسی است که نشنیده باشد که قرآن با صراحت از اصل «لا اکراه فی الدین»(در دین، هیچ نشانی از وادارکردن افراد به امری که نمی پسندند، وجود ندارد) دفاع کرده است.
من کاری به حکومت ندارم ولی تنها به این می اندیشم که؛«آیا در مجموع، از نکات مبهم و تاریک در ذهنیت خود، به نکاتی در مجموع روشنتر گرایش داریم یا به نکاتی که ابهامات و تاریکی هایش در مجموعه ی اندیشه ی مورد نظر، بیشتر است؟!!».
دین گریزی به صورت یک بحران، در کشورهای اسلامی، اختصاص به ایران(و در حد بسیار کمتری در افغانستان) دارد. شما از مرزهای ایران که پا را فراتر می گذارید، اساسا از این پدیده خبری نمی بینید و یا آنقدر کمرنگ است که با سایر تحولات اجتماعی قابل قیاس نیست.
ضمن آنکه من معتقدم ؛ «از آنچه امروزه به نام دین و شریعت در رسانه های عمومی حاکمیت ایران (و برخی مجامع اسلامی دیگر)عرضه می شود، باید گریخت و اگر کسی نگریزد باید در خردمندی او تردید کرد». ادعاهایی به نام اسلام که جز ریاکاری و بداخلاقی و فریب و دروغ، کمتر چیزی برای ارائه دارد.
پرسش هشتم
با سلام خدمت آقای قابل…
می خواستم بپرسم که جنبش سبزی که مد نظر شماست فقط خواهان اصلاحات است یا نظریه ی براندازی یا همان اسقاط نظام را در بر می گیرد؟
بحث «بازنگری قانون اساسی» نیز در خود قانون تصریح شده است و می توان اکثر قریب به اتفاق اصول قانون اساسی را مورد تجدید نظر قرار داده و اصلاحات را تعمیم دهد.
اصولی را که نمی توان در بازنگری دچار تغییر کرد، از طریق «رفراندوم» در باره ی آن ها می توان تغییر داد. این نکته ای است که در متن قانون اساسی برسمیت شناخته شده است. پس حوزه ی اصلاحات می تواند همه ی مطلوبات مردم را تحت پوشش قرار دهد. با این تفاوت که صندوق های رای حقیقی ملت، حکم به تغییر یا عدم تغییر خواهد کرد و کسی در باره ی نتایج آن تردید نخواهد کرد که آیا اکثریت ملت خواهان آن تغییرات بوده اند یا خیر؟!!
چرا عکس العمل مردم نسبت به وقایع پیش آمده زیاد چشمگیر نبوده آیا مردم نمی توانند مبارزه کنند یا میترسند وسرد شده اند وشعله های جنبش در حال کم شدن و خاموشی است یا رو به انفجار و فوران؟
به گمان من، حضور مردم خیلی خوب بوده. نگاه کنید به روزهای ۲۵ تا ۲۸ خردادماه ۱۳۸۸ که جمعیتی بسیار بیشتر از مردم مصر در میدان تحریر قاهره را در خیابان های تهران مشاهده کردیم.
پیش از این در پاسخ به پرسش های مشابه، جواب سایر سوالات شما را هم داده ام.
البته وقتی هزینه ها از سوی حاکمیت بالا برده شد و پای جان و حیثیت افراد به میان آمد، نگرانی ها افزایش یافت ولی بازهم حضور چشمگیری داشتند.
چرا شعار های مرگ بر جمهوری اسلامی ۲۵ بهمن توسط رسانه های اصلاح طلب سانسور وبایکوت خبری شد؟آیا این خیانت به مردم وخون شهدا نیست؟
رسانه های اصلاح طلب، بلندگوی مواضع و اندیشه های اصلاح طلبانه بوده و هستند. انان اساسا با «مرگ خواهی» موافق نبوده و نیستند. شعار معروف آنان «زنده باد مخالف من» بوده و هست. فرقی نمی کند که چه کسی مخالف آنان باشد. خشونت طلبان درون حاکمیت یا برخی از مخالفان خارج از حاکمیت.
رفتار دموکراتیک این است که تفاوت های موجود در جنبش سبز را بپذیریم و قبول کنیم که هرکسی در محدوده ی داشته های خصوصی خویش، حق مالکیت و تصرف دارد.
من البته ترجیح می دهم که در هنگامه ی خبر رسانی، علایق فردی و گروهی را نادیده بگیریم و اصل خبر را آنگونه که هست و واقعیت داشته، گزارش کنیم و اگر نقدی به آن داریم در تحلیل های خود به آن بپردازیم. بنا بر این با انتشار اصل خبر مبتنی بر واقعیت موافقم ولی می توانستند پس از انتشار آن، آن را مورد نقد قرار دهند. شما دوست عزیز و سایر دوستان هم سعی کنید تفاوت ها را برسمیت بشناسید و همه باید همدیگر را تحمل کنیم و با تمامی تفاوت ها به هم احترام بگذاریم.
آیا به نظر خودتان تحمل این همه سختی وشکنجه آن هم برای رسیدن به آرمان های امام ارزش دارد؟خمینی که انتقادات ومخالفان زیادی در شبکه های اجتماعی جنبش سبز مانند بالاترین وآزادگی دارد؟ از دیدگاه عده ای اصلاح طلبان مانع پیروزی و حرکت جنبش بوده اند نظر شما چیست؟
تهمت و اهانت مورد قبول نیست و فرقی نمی کند که چه کسی علیه چه کسی ادعا کند. تا در یک بررسی منصفانه و بی طرفانه دلایل دو طرف را نشنیده باشیم، حق داوری در مورد آن را عقلا و شرعا نداریم.
از طرفی با بررسی های دقیق و اظهارات مدافعان و مخالفان، ثابت شده است که دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی با خشونت های فراوان از سال ۱۳۶۰ تا کنون، بر خلاف قانون اساسی و قوانین مصوبه ی کشور اقدامات مرگباری انجام داده اند.
مسلما آقایان موسوی و کروبی و خاتمی، هنگامی که از آیة الله خمینی تعریف می کنند، مقصودشان تایید جنایات صورت گرفته در دوران حضور ایشان نیست. در مجالس خصوصی تر، آنان ادعا می کنند که این جنایات، دور از چشم و اطلاع وی صورت گرفته و به همین دلیل آیة الله خمینی را مقصر نمی دانند. البته قبول دارند که دقت لازم از سوی ایشان در مسائل قضایی و امنیتی صورت نگرفته و به همین دلیل از اعتماد ایشان سوء استفاده شده است.
من البته با همه ی این توجیه موافق نیستم و نظریاتم را در مطالب گوناگونی که منتشر کرده ام، به اطلاع دوستان رسانده ام. خصوصا در مورد اعدام های فله ای سال ۱۳۶۷٫
ضمن آنکه آنان از «آرمان ها» سخن گفته اند و نه «عملکردها». آرمان هایی که عمدتا قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ و در پاریس بیان شده است. گمان نمی کنم اگر آن آرمان ها حقیقتا عملی می شد، کشور ما در شرایط امروز قرار می داشت.
اگر اصلاح طلبان مانع پیروزی بوده اند، لابد باید کنار بکشند. همین حالا تصور کنید که همه ی اصلاح طلبان از جنبش اعتراضی کنار بکشند، چه اتفاقی می افتد؟
میر حسین و کروبی و اعضای زندانی مشارکت و مجاهدین انقلاب و کارگزاران و ملی مذهبی ها و نهضت آزادی ها و مجمع محققین و مدرسین فم و انجمن های اسلامی دانشجویان و مدرسین دانشگاه و آیة الله صانعی و آیة الله اردبیلی و آیة الله دستغیب و دهها و صدها اصلاح طلب زندانی دیگر و یا فعالان سیاسی ظاهرا آزاد اگر همه سکوت کنند، چه کسی می تواند به مردم در مبارزه با استبداد یاری برساند.
اگر افراد یا گروه های قدرتمندی هستند که توان بسیج اکثریت مردم را دارند، چرا تاکنون به میدان نیامده اند و اگر آمده اند چه تغییری در صحنه ی سیاسی کشور ایجاد کرده اند؟
آیا ممکن نیست که با اطلاع از همین مسایل، خود حاکمیت این طرح را دامن زده باشد یا دامن بزند تا بتواند از گرفتاری و بحران بزرگی که مثلا و فقط بازداشت موسوی و کروبی برایش داشته در امان بماند؟!! قدری در مورد این احتمال بیندیشیم. شاید مسیر متفاوتی را پیش پایمان بگذارد.
پرسش نهم
آیا خداوند بین زن ومرد و در آفرینش آنان تفاوت گذاشته است ومرد بر زن برتری دارد؟
اگر مقصودتان «ارزش وجودی زن و مرد» است، هیچ تفاوتی در اصل خلقت نیست. اگر مقصودتان تفاوت جسمی است، حتما تفاوت هایی وجود دارد که یمکی را زن و دیگری را مرد می خوانیم. اگر تفاوت حقوقی را می گویید، پاسخ شما این است که؛ «هیچ تفاوتی در فرصت ها و امکان برخورداری ها از نظر خداوند» وجود ندارد. اگر برخی تفاوت ها را می گویید، تفاوت های ناشی از گوناگونی خلقت زن و مرد را عقلا هم باید پذیرفت. مثلا «حق مرخصی بارداری» ناشی از خلقت زن است و مرد چنین حقی ندارد. اگر کاری باشد که جز مردان به آن موظف نباشند، طبیعتا پاداش آن کار هم اختصاص به مردان خواهد داشت. این هم مبتنی بر اصل عقلایی«هرکه بامش بیش برفش بیشتر» است.
بنا بر این از دیدگاه دین خدا و شریعت محمدی(ص) هیچ یک از زن و مرد بر دیگری برتری مطلق ندارد و هردو مساوی هم محسوب می شوند.
خواهش می کنم خطبه ۸۰ نهج البلاغه را خوانده وتوضیح دهید
آن روایت از نظر سندی مخدوش است و ثابت نشده که امیر مومنان چنین سخنی گفته باشد. خواهش می کنم برای روشن شدن اصل مطلب بطور مشروح، به کتاب «شخصیت و حقوق زن در اسلام»(اثر ارزشمند آقای مهدی مهریزی) مراجعه کنید.در این کتاب اسناد روایات مربوط به تحقیر زنان مورد بررسی دقیق علمی قرار گرفته است.
پرسش دهم
با سلام خدمت همرزم عزیزم جناب قابل
از آنجایی که خود نیز از شاگردان و دوست داران آیت الله العظمی منتظری(ره ) هستم و این وجه مشترکی بین ما نیز هست این سوال که رابطه ای با مردم امروز را دارد از شما داشتم
سئوال من این است که اگر به خاطر داشته باشید در سال ۷۶ بعد از سخنرانی معروف آقا در روز ۱۳ رجب مصادف شد با حمله ی همان ارازل و اوباش حکومتی به بیت حضرت آیت الله منتظری که همانطور که ما شاهد بودیم دیدیم که چگونه با بی حرمتی نه تنها احترام آقا را نگه نداشتند بلکه اتهامی بدتر از آن که با پاره کردن قرآن و کتب دینی دیگر و پرت کردن آنها از دفتر به داخل کوچه مواجه شدیم ولی چه شد مردم ما کجا بودند زمانی که مرحوم منتظری را به حصر بردند چرا مردم با این مسئله برخورد نکردند که امروز شاهد این مسائل شده ایم.
مردم ما اطلاعی نداشتند و تحت تاثیر القائات رادیو وتلویزیون نمی توانستند حقایق را درک کنند. گناه به گردن آنانی بود که آن حوادث را آفریدند و یا پس از وقوع، ان را تایید کردند و یا با سکوت خود به آن رضایت دادند.
به هر حال شما علت به وجود آمدن مسائل امروز را مرتبط با همان حوادث می دانید یا خیر ؟
مسلما همه ی حوادث سیاسی یک جامعه در پیوند با سایر حوادثسیاسی آن ارزیابی می شود. ولی مسائل خاص دیگری هم پیش آمد که حرکات اعتراضی دوساله ی اخیر را موجب شد.
با تشکر فراوان و نجات همه ی ملت ایران و علی الخصوص زندانیان سیاسی در بند
پرسش یازدهم
با درود فراوان خدمت آقای قابل و همچنین تبریک سال نو
پرسش من از شما به عنوان یک مجتهد دینی این است که در دنیای امروز، دین به طور عام و دین اسلام به طور خاص، چه کمکی در بهتر زیستن، بهتر تفکر کردن وبهتر رفتار کردن پیروانش میکند؟
به طور دقیق تر پرسش من اینست که آموزه های دین اسلام چقدر در رشد و تعالی و پیشرفت و کمال و انسانیت پیروانش (مثلا در کشورهایی مثل پاکستان، افغانستان، عربستان، مصر، سودان، لبنان، ترکیه، ایران و بقیه کشورهای اینچنین) نقش داشته است؟
اگر بطور عمومی نگاه کنیم، مطمئنا در هویت بخشی و امنیت خاطر و نظم اجتماعی و حتی در علم و فلسفه و هنر، قرن ها بسوی رشد و تعالی در حرکت بوده اند. البته در قرون اخیره از آن رشد بازمانده و جز تاثیراتی اندک در برخی افراد و گروه ها، تاثیر بسزایی نداشته است. البته بخاطر انحراف اندیشه ی دینی از راهبردهای اصلی، در بسیاری از موارد و خصوصا در «اخلاق انسانی» از دستیابی به اهداف مورد نظر خداوند بازمانده است و این کمبود، در دهه های اخیر بیشتر به چشم می آید.
پرسش دوازدهم
به نام بی نام او
سلام
سوال اول شما گفته اید: “اکثر افراد عادی و ناآگاه نسبت به حقایق دنیای سیاست، به تصور دفاع حاکمیت از دین و شریعت و خدمتش به ملت، هنوز از آن(نظام) دفاع می کنند.” به نظر شما که یک پژوهشگر دینی هستید چگونه می توان این افراد را آگاه کرد؟
من در اون مطلب، سخنم را خوب بیان نکردم. مقصودم این بود که؛ «آن بخش از طرفداران حاکمیت که جزو افراد عادی هستند، اکثرشان از مسئل دنیای سیاست بی اطلاع اند و…».
البته باید برای آگاه شدن خودمان ابتدا تلاش کنیم و سپس باید اطلاع رسانی کنیم. بسیاری از مردم در جامعه ی امروز ایران از اتفاقات بی خبرند. یا در تحلیل مسایل، سخن یکجانبه ی حاکمیت را می شنوند. بسیاری از مردم هنوز اطلاعات خود را از رادیو وتلویزیون رسمی میگیرند. ما باید در برابر این افراد جامعه هم مسئولیت پذیر باشیم و در حد توان خود آنان را با دیدگاه های دیگر هم آشنا کنیم.
در جلسات خانوادگی، در محیط کار، در اتوبوس و مترو و تاکسی. در مسیر راه و پیاده رو ها. با روش های مختلفی که در دسترس قرار دارد، باید سخن منطقی خود را به مردم برسانیم و از زبان اهانت و تهمت دوری بگزینیم و سعی کنیم اطلاعات خود را دقیق و صحت ان را قبل از واگویی برای دیگران، مورد بررسی قرار دهیم.
سوال دوم با توجه به این موضوع که در اکثر افراد جامعه به خصوص قشر جوان نوعی مذهب زدگی وجود دارد جایگاه دین ومذهب را در حکومت و جامعه آینده ایران چگونه می بینید؟
در ضمن پاسخگویی به پرسش یکی از دوستان، پاسخ شما را قبلا داده ام.
با تشکر
من هم از همه ی دوستان که با پرسش هاشان فرصتی در اختیارم گذاشتند سپاسگزارم و از مسئولان سایت هم قدردانی می کنم. همه تندرست و پیروز و بهروز باشید.
به اطلاع کاربران گرامی می رسانیم که پس از تماس های مکرر با دفتر ریاست جمهوری و تقاضا از آقای احمدی نژاد جهت حضور در سبزلینک و پاسخ دهی به پرسش های کاربران، نهایتا، ایشان با این خواست ما موافقت کردند ولیکن قرار بر آن شده است که ایشان بصورت زنده در این پرسش و پاسخ حضور یابد وتصویر و صدای ایشان نیز بصورت زنده برای کاربران قابل دریافت باشد. جزییات و زمان برگزاری این کنفرانس زنده به زودی و پس از پایان یافتن اقدامات فنی در حال اجرا، بصورت تکمیلی به استحضار کاربران خواهد رسید
میهمان این هفته سبزلینکی ها، شیرمردی است که وقتی از وی خواستیم که میهمان مان شود، از ما تنها به یک پیش شرط پذیرفت و آن این که به کاربران بگوییم که همین امروز فردا، ممکن است او را به جرم صراحت انتقاداتش دوباره به زندان برگردانند، پس اگر به دلیل بازداشت نتوانست به پرسش ها پاسخ دهد، کاربران بر وی ببخشایند این قصور را. به احترام شجاعت و صراحتش، کلاه از سر برمیداریم و حضورش را به عنوان میهمان گرامی میداریم.
بدیهی است که کاربران می توانند پرسش هایشان از جناب آقای قابل را تا دوشنبه شب به وقت تهران به زیر این لینک در سایت سبزلینک ارسال کنند. ده سئوال برتر به انتخاب کاربران برای ایشان ارسال خواهد شد و به محض دریافت پاسخ های ایشان، به اطلاع کاربران خواهد رسید